اندرز ابوذر، توشه راه

ابوذر در کنار کعبه بپا خاست و گفت : من جندب بن سکن هستم .(1) مردم گرد او آمدند و او گفت : هنگامى که براى شما سفرى پیش مى آید، با خود توشه اى بر مى دارد. پس براى سفر روز قیامت ، توشه اى برگیرید.

 


آیا در این سفر، به چیزى نیاز ندارید؟
گفتند: ما را راهنمایى کن .


جناب ابوذر فرمود:
صم یوما شدید الحر للنشور.
وحج حجة لعظائم الامور.
و صل رکعتین فى سواد اللیل لوحشة القبور.
کلمة خیر تقولها، و کلمة شر تسکت عنها
او صدقة منک على مسکین ، لعلک تنجو بها یا مسکین من یوم عسیر.
اجعل الدنیا درهمین :
درهما انفقته على عیالک ، و درهما قدمته لاخرتک ، و الثالث یضر و لا ینفع ، لاترده .
اجعل الدنیا کلمتین :
کلمة فى طلب الحلال ، و کلمة للاخرة ، و الثالثة تضر و لا تنفع ، لا تردها.


در یک روز گرم ، به یاد روز حشر، روزه بگیرید و براى کارهاى سخت (2).

 


و براى تاریکى و وحشت قبر، در تاریکى شب ، دو رکعت نماز بگذارید.
توشه این راه ، کلمه خیرى است که بیان مى کنى ، و کلمه شرى است که از گفتنش خود را باز مى دارى .
یا صدقه اى که به مسکینى محتاج بخشى ، تا از مشکلات آن روز دشوار (قیامت ) نجات یابى . اى بشر محتاج !!


دنیا را در دو درهم خلاصه کن .
یک درهم ، براى خانواده ات نگاه دار. و درهم دیگر را براى آخرتت پیش ‍ فرست . و بدان که ، درهم سوم ، تنها برایت زیان دارد، نه سود و هیچگاه به آن نیاز پیدا نخواهى کرد.
دنیا را در دو کلمه خلاصه کن یک کلمه ، براى طلب حلال و کلمه دیگر، براى آخرت . و کلمه سوم ، زیان دارد و سود ندارد. و به آن نیاز نخواهى یافت .

 


جناب ابوذر، سپس چنین افزود:
قتلنى هم یوم لا ادرکه .
حسرت روزى که به آن نرسیده ام ، مرا کشت .

 

(1) ابوذر غفارى ، در بعضى مواضع ، خود را جندب بن سکن بن عبد الله (بحار الانوار ج 27، ص 319) و در جاى دیگر، خود را جندب بن سکن غفارى (بحار الانوارج 96، ص 258 و ج 23 ص 135) معرفى کرده است .

البته در مورد نسب او، جندب بن جناده غفارى مشهود است .
در اینجا دو احتمال مى توان بیان کرد:
اول اینکه سکن نام دیگر جنادة بوده است .
دوم اینکه سکن نام یکى از اجداد ابوذر بوده است .
در بین اقوام عرب ، هم تسمیه دو نام براى یک شخصى روا داشته ، و هم نسبت دادن شخص به جدش رایج بوده است .

(2)شاید، به قرینه کلام ، بتوان گفت که مراد از کارهاى سخت ؛ امر دشوار پس از مرگ باشد. والعلم عند الله .
(3)حدیث 2456، ج 2، ص 282.

 

من لا یحضره الفقی

/ 0 نظر / 14 بازدید